![]() |
![]() |
|
| سیاه و سپیدهای صادق |
|
نان وجدان تن عریان چشم گریان نه.دیگر سفید فکر کن که نفت سیاه رو به اتمام است نان ارزان تضمین شده و تفنگهای سر چهارراه ها روی ضامنند اندیشه هایت را پرواز بده بالاتر از برد توپهای ضد هوایی که هر روز میبینی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 14:10 توسط صادق |
|
|
لعنتی! بگذار زندگی کنم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:13 توسط صادق |
|
|
از پل عابر پیاده گذر کنید از سرعت خود بکاهید پارک = پنچری طویله انبارعلوفه دفتر مدیر دامداری چه خوب که خواندن و نوشتن بلدیم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 13:36 توسط صادق |
|
|
هر چه فكر ميكنم ميبينم ،دلم زياد برايتان نميسوزد! نه پول تيرتان را داده ايد نه قبر! اصلا حالا كه خودتان زبانشان را ميفهميد. برويد بپرسيد گناهشان را چهار قطعه پايين تر! . . . . چهارقطعه پایین تر . . . .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 12:11 توسط صادق |
|
|
قطار ماشین نه! شتری ازدل کوه میخواهم تا نام تو را از حساب کاغذها جدا کنم موریا نه وار! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 12:45 توسط صادق |
|
|
فعلا ..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 15:42 توسط صادق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
جور ديگر بايد ديد...
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
|
RSS
|